"توی دنیا جا برای همه هست،

بهتره به جای این که جای کسی رو بگیریم جایگاه خودمونو پیدا کنیم..."

                                                               چارلی چاپلین

 

 

خیلی وقته که یه نظریه تو ذهنم به وجود اومده و روز به روز هم داره پر و بال می گیره.

مقدمه ای بر این نظریه:

  • مختصات: بر اساس این نظریه اطرافیان ما هر کدوم نسبت به ما روی یه مدار هستن.

 

  • زمان و پویایی: و زمینه ی این دنیای مجازی(!) روز به روز داره می لغزه و از ما دور میشه...

دور و دورتر... و این آدما هستن که برای حفظ فاصله به هم نزدیک میشن (و البته این نزدیک شدن می تونه دوطرفه یا یکطرفه باشه) و به نحوی با فراموشی ها و دوری های ناشی از گذر زمان مبارزه می کنن.

گاهی حتی سعی می کنن فاصله رو کم کنن...

 

  • بازدارنده ها: اما همیشه از این نزدیک شدنا استقبال نمیشه. اینجاست که موانع خودشونو نشون میدن، موانعی که نسبت به ما ثابتن و با محیط نمی لغزن. موانعی که هر کس می تونه توی هر فاصله ای از خودش بذاره و در صورت لزوم می تونه از اسم رمز هم استفاده کنه تا آدماشو فیلتر کنه.

۱.امان از روزی که یه نفر بخواد و اون یکی نخواد! (باید خیلی سخت باشه)

۲.دوست ندارم به موانع برخورد کنم و همیشه بیش از اونی که انتظار میره فاصله رو حفظ می کنم تا از مواجهه با موانع پیش گیری کنم. (شاید با چیزی که در ظاهر روابطم می بینید در تغایر باشه)

۳. اگه قدمامون حساب شده باشن نه اونقدر دور میشیم که زحماتمون به باد بره و نه اونقدر نزدیک میشیم که طرف مقابلمون بترسه و مانع بسازه. به عبارت دیگه خوبه که با افراط و تفریط جایگاه خودمونو از دست ندیم.

۴.نه دلم شکستنیه، نه غرورم و نه دیوارایی که می سازم... همیشه این حرمت هاست که می شکنه. (این بند هم بی مخاطبه و امیدوارم بی مخاطب بمونه)

 

 

(این نظریه شاخه های زیادی داره و خیلی بهش فکر کردم، جالب ترینش هم دسته بندی آدماست. الان اصلا تو مود نوشتن نیستم. این مقدمه رو هم به خاطر جشن فارغ التحصیلیمون (۲۳/۰۷/۸۸) نوشتم!)

و اما در باب جشن:

 

"گذشت و گذشت...

          عقربه ها مدارها را هل می دادند...

مدار های در حال رشد زیر پایمان می لغزیدند، انگار فرار می کردند

           اما ما نلغزیدیم

                       ماندیم...

بیشتر گذشت،

          مرزها را شکافتیم، دایره ای از پس دایره ای دیگر...

                     موانع را گاه شکستیم و گاه محوشان کردیم...

اما، هر چه می گذرد عقربه ها زورمندتر می شوند،

                                 مدارها فراری تر،

                                 لغزش ها بیشتر...

می گذرد و خواهد گذشت،

                     و ما می مانیم و خواهیم ماند...

                                          بی لغزش...!"