گلایه
گمان داشتم که به گاهِ برگ ریزان عشق
در کوی گذار یار،
نرم باید باشم،
تا به جور قدم های سنگینش نشکنم.
نرم شدم زان پس،
نشکستم...
لیک، این روز ها در خزان های سخت عاشقی
در پس گام های مغرورش
و در میان خش خش های معترض برگ های زرد و خشک،
من، و تنها من
بی صدا زخم بر می دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط شفق کیوانیان
|
زنجیر ها را پاره پاره کردم